یکشنبه هم یکشنبه های قدیم جان خودم این جدیدا به هرچی میخورن جز یکشنبه ! صبح سرمای هوا غافلگیرم کرد و اصلا دلم نمیومد از زیر پتو بیرون بیام . ولی متاسفانه این توی کت مادری نمیرفت و بیدارم کرد . از قصد از من سوال میپرسید تا بیدار بشم و حالا فکر میکنید سوالش چی بود؟ تایمر توستر را روی پنج دقیقه تنظیم کنم یا ده دقیقه ! آخه مادر من یه نون گرم کردن که کار هر روز شما هستش سوال کردن داره؟
واقعا خیلی دوست داشتم مامانم شبیه این بلاگر ادایی های آشپزی بود صبح ها خودش نون تافتون تابه ای یا بربری فری درست میکرد ولی خب اعتقاد داره دیگه زیادی خوش به حالمون میشه و برامون خطرناکه 🤣
البته امروز متوجه شدیم یکی از خانم های همسایه نون محلی درست میکنه و میفروشه . برای امتحان دوتا خریدیم و خیلی خوشمزه بودن ! مامان گفت از این به بعد هرازگاهی ازش نون میخریم . هم خیلی نون محلی میچسبه به روح و تن ادم و قشنگ یه جون به جونامون اضافه میکنه هم به اون خانم یه کمکی میشه.
صبحانه کمی از مربای سیب خوشگلی که مامان خودش درست کرده بود رو خوردم . حقیقتا از صبحانه های سرد خوشم نمیاد و حالم رو جا نمیاره ... چرا وقتی آش و کله پاچه و عدسی و املت و هزارتا غذای خوشمزه گرم برای صبحانه هست ادم بره پنیر بخوره؟
بماند... امروز کلی کار دارم که باید بهشون برسم و خسته کننده ترینشون مرتب کردن اتاقمه ! از خداوند متعال یه چند ساعتی توان و انگیزه و حوصله برای اینکار میخوام چون واقعا رو مخمه/:
امروز داشتم فکر میکردم توی صحبت با آدمایی که موقع قضاوت دیگران یا تحلیل رفتار بین دونفر دیگه احساسشون به عقلشون غلبه میکنه یکم اذیت میشم . فکر کن دو نفر ، یکی از یکی بدتر باهم دعوا کردن . بعد خانم ایکس چون یکیشون فامیلشه داره طرفداریشو میکنه و حق رو به اون میده . درحالی که هردو اشتباه کردن و هردو مقصرن ! اوووف خدایا دنیای آدما خیلی پیچیده است .
چند روز پیش مامان یه گلدون بزرگ کاج مطبق از دوستش هدیه گرفته بود و امروز پام پیچ خورد نزدیک بود بیوفتم روش ولی خداروشکر هنوز عمرم به این دنیا بود و افتادم اینورش . البته یکم بدنم کوفته شده ولی خب اگر میوفتادم روی گلدونه قطعا مامانم منو میکشت و از بهشت براتون پست میزاشتم . یعنی تمام تلاشم این بود روی گلدونه نیوفتم شده حتی اگه بیوفتم اینور و چش و چالم دربیاد 😂
زندایی کوچیکه دیشب اومده بود چنتا سوال ریاضی ازم بپرسه برای امتحان دانشگاهش و باید بگم به معنای واقعی کلمه ریاضی حل کردن با کسایی که رشتشون هنر یا فنی بوده افتضاحهه و قشنگ تیلیت میشه مغزتون ! چرا؟ چون عملا از راهنمایی به بعد دیگه درگیر ریاضی نبودن و فقط چهار عمل اصلی رو یادشون مونده ...
مامان دیروز رفته بود خرید و برگشتنی با یه لبخند بدجنس کیسه کدو سبز ها رو به من نشون داد همون موقع فهمیدم خطر در کمینه ولی خب کار از کار گذشته بود و بله امروز خبر داد ناهار خوراک کدو و ماش داریم . اگر نمیدونید این چه نوع غذایی هستش باید بگم غذای ابداعی مامان هست برای فصل سرد و انداختن کدو به من و آجی کوچیکه بیچاره ... حالا دقیق نمیدونم بقیه مناطق کشور دارن این غذارو یا نه ولی سمت ما کسی ندیدم درست کنه .
چجوری پخته میشه؟ ماش رو میپزه خوب و اون پوسته های بی ریختش رو جدا میکنه . بعد کدو حلوایی یا سبز رو بهش اضافه میکنه و میزاره باهم خوب بپزن . بعد که پختن با بلندر میکسشون میکنه بعدش رب انار میزنه بهش و بعدم یه پیاز داغ فراوون با کلی ادویه که نمیدونم چی هستن . اخر کارم اب یه نارنج رو میگیره و میریزه داخلش . بعدم باید خوب بزارید جا بیوفته و قشنگ خودشو بگیره . باید بگم طعمش فوق العاده میشه و برای فصل سرد خیلی خوبه . من از کدو بدم نمیاد خوشم هم نمیاد. یعنی به خودم باشه نمیخورم ولی این غذا رو دوست دارم و برای همین مامان اینجوری درستش میکنه تا من بخورم .
دیروز پیاده روی نکردم ولی امروز سعی میکنم حتما انجامش بدم . سختیش اینه که همراهی ندارم و خودم باید تنهایی انجامش بدم . اصلا انگیزه ای برای شروعش جز لاغری ندارم . حالا جالبه خودمم میدونم ورزش یکی از اون اصل کاری هایی هست که وقتی درگیرشم همه میفهمن چون خیلی روحیاتم عوض میشه و کلا رنگ روحم بیشتر میشه ! خودم میدونم مرض دارم که دلم نمیخواد انجامش بدم .
در اخرم برای اینکه قشنگ تصور کنید این پست رو کجا نوشتم باید بگم منظره رو به روم پنجره اتاقمه و تمام چیزی که من میبینم یه آسمون پر از ابرای سفید پشمکی هستش که روی یه آبی یواش ، برای خودشون ارووم وول میخورن. درخت های همساده کوچه پشتی هم معلومه و صدای چنتا گنجشک و قار قار یه کلاغم به گوشم میخوره . البته دوتا گنجشک گوشه پنجره اتاقم لونه دارن و صدای اونا بیشتر از بقیه توی اتاقمه !
اها یادم رفت بگم یکم پیش دلم یه سریال عاشقانه بی نمکِ لوس خواست ولی فکر میکنید رفتم چی دانلود کردم؟ نابغه رو ! البته اونم عاشقانه اس یه طورایی ولی نمیخواستم فیلمی باشه نصفش رو گریه کنم 🤦
+آیه ۳۹ـ۴۰ نبأ حفظ شد . [ اتمام سوره نبأ]