ملایم پیش بریم امروز...
الان در لت و پار ترین و خسته ترین و کوفته ترین حالت ممکن توی اتاقم روی فرش دراز کشیدم . پتوی مسافرتیم که کلی درخت الو با شکوفه های باز شده داره رو روی تنم کشیدم و بعد از تقریبا ده ساعت بلاخره خونه خلوت شده و تونستم بیام وبلاگم ... امروز خاله و بچه هاش اومده بودن که از صبح تا عصر دور هم باشیم . پسر خاله برای جشنواره خوارزمی نوشته و ویدئو یکی از ازمایش هاش رو اورده بود تا من براش ادیت بزنم . اولش بهش میگم باید دوباره انجامش بدی . ویدئو افتضاح شده قابل درست شدن نیست . بعد هی اصرار پشت اصرار که نه یه کاریش بکن . دو ساعت روش کار کردم و وقتی گفتم تموم شد میبینم رفته وسایل اورده که نه واقعا راست میگی باید دوباره فیلم بگیرم /: همونجا جا داشت کله خودمو و خودش رو بزنم تو دیوار ولی خب لعنت به شیطون برای همین موقع هاست .
بهش گفتم دو سه ساعتی نزدیکم نشه بعدش بیاد براش کارش رو انجام میدم . بعد از ناهار خودم ازش فیلم گرفتم و بعدش ادیت کردم و تحویلش دادم . بماند که وسط ازمایش خواست چراغ الکلی رو روشن کنه دستکش خودش رو اتیش زد و دستش رو سوزوند . الان فیلم خام موقعی که ازمایشو ول کرده انگشتش رو گرفته و داره داد میزنه سوختم سوختم جلو دستمه و هر نیم ساعت یه بار بهش میخندم 🤣 حقش بود .
خاله اینارو تا خونه رسوندم و از اون طرفم سری به دختر عمه زدم . صبح مامان گفت دیشب حالش بد شده و رفته بیمارستان بهش یه زنگ بزن ولی زنگ زدم خاموش بود دیگه رفتم ببینمش قطعا حضوری بهتره ... طفلک هنوز اثار مورفین توی بدنش بود و خواب الود بود . درد کلیه واقعا عذاب اوره و اصلا دلم نمیخواد امتحانش کنم . برگشتنم مصادف شد با زمانی که دامدار های روستا گله هاشون رو از چرا برمیگردونن و منم نزدیک بود بزنم به یه بزِ واقعا بز ! یهو پرید جلوی نازک نارنجی ولی خب خدا رحم کرد و زود زدم روی ترمز . باز الحمدالله اتفاق بدی نیوفتاد .
روز دوم رژیم از روز اولش سخت تر بود و یکم رعایت نکردم . فقط یکم هاااا البته اصلا ولش نمیکنم و همچنان رژیمم . ورزش رو ولی هنوز موفق نشدم . شاید امشب انجام دادم . چون به یه دوست وبلاگی هم قول دادم باهم پیش بریم و ورزش کنیم .
امروز که همه جا برف قدم رنجه فرموده و سرما به قولی استخوان سوز شده ما داریم از خورشید خانم پذیرایی میکنیم و اسمون ابی با ابرای پشمکیه 😍 راستش رو بگید چه هیزم تری به خورشید فروختین که سمتتون نمیاد تلپ شده خونه ما؟ البته تمام کوه رو برف پوشونده و فقط توی روستا برف نیومد و الان کوه سیاه و بزرگی که دور روستا رو گرفته از زیر برف پیدا نیست .
یه چیزی که امروز چشیدم و به لیست خوشمزه جاتم اضافه شد یه نوع خوراکی باحال محلی هست . که اینجا درست میشه و به عنوان صبحانه و میان وعده استفاده میشه . هم سرد و هم گرمش خفنه و از لحاظ طبعی هم اگر اشتباه نکنم کلی مصلح داره و خیلی مفیده. مامان دیروز درست کرد یه مقداری و امروز به عنوان صبحانه یکمش رو گرم کرد و روی سفره اورد . حالا چطوری درست میشه ؟ کشک رو وقتی هنوز خیسه دیگه قالب نمیدن و همون شکلی خشک میکنن پس دیگه سفت و به هم چسبیده نیست و شبیه اینه که کشک رو اسیاب کردین ولی نه خیلی ریز . بعد با خرما و شیره انگور یا خرما چرخش میکنن . بعدش بهش ترکیب دارچین ، گل سرخ ، هل رو که پودر شدن اضافه میکنن و در نهایت با یکم روغن محلی تفتش میدن در حدی که بوی خامیش بره ... بعدش دیگه توی یخچال نگهداری میشه و کلیییییی هم میمونه ... البته بعضیا هم داخلش انواع مغز رو میریزن که خب مامانم استفاده نکرد . یه مزه خاصی داره ولی خوشمزه اس و خیلی مقوی هستش !
یه چیزی که امروز متوجه شدم اینه که از ادمای فضول حس خوبی نمیگیرم خواه عزیز ترین کسم باشه ... به نظرم یه صفتی هست که ادم رو کریه و مرخرف نشون میده ! باز خداروشکر راحت میتونم بگم دارم از فضولیتون اذیت میشم و بحث رو تموم کنم .
+آیه ۲۷-۲۹ تکویر حفظ شد.[اتمام تکویر]