مدتی هست که دارم در یک روستا زندگی میکنم . اینجا مثل تمام جاهای دیگه مردم ازدواج میکنن و زندگی تشکیل میدهند و بعد هم باردار میشن .
به نظرتون اولین سوالی که از یه خانم باردار اینجا پرسیده میشه چیه؟
بچه چیه ؟
خب قطعا بچه هندونه یا پرتقال نیست حتی عروسک کوکی یا چیتا هم نمیتونه باشه قطعا یه ادمه
منظور از بچه چیه یعنی ایا بچه فقط یه دختره یا نه پسرهههههههه
اگر مادر بگه پسره که همه ماشالله ماشالله دورش رو میگیرن و شکر خدارو میکنن
اگر مادر فلک زده بگه دختره
صورتشون در کسری از واحد تیره رنگ میشه و میگن اشکالی نداره هرچی باشه چه اشکالی داره خدایی که دختر میده بعدا پسرم میده
البته این واکنش یکم رسمی به این ماجرا بود و در بعضی مواقع شیون و داد و بیداد از طرف مادران و خواهران زوج رو میبینیم و حتی کنایه و فلان و اینا
در سال خیلی ها از همین روستا که اگه بهشون بگی میشه دستی یه تومن بهم بدید عصری برمیگردونم میگن نداریم میرن دکتر و تعیین جنسیت میکنن تا بچشون حتما پسر باشه و رضایت و مصلحت خداهم که بیخیال...
حالا جالبه که این روستا نسبت به جمعیتش خیلی از لحاظ علمی بالاعه خیلی ها به واسطه مدارک علمیشون مهاجرت کردن خارج از کشور . توی روستا دانشمند ، محقق، دکتر، مهندس، رتبه تک رقمی و دورقمی ، هنرمند، فت و فراوون هست . ولی فرهنگ و تفکر اجتماعی؟؟؟ نزدیک به صفر
چرا نزدیک به صفر؟ چون آدم خوب و عاقل همه جا پیدا میشه و این روستا هم از این قائله مستثنی نیست.
حالا بیاید یه مثال بزنیم .
چرا حجم حماقت بعضی ادما واسم قابل درک نیست ؟
خانم کاف و آقای قاف بعد سیزده سال انتظار بلاخره صاحب یه نی نی کوچولوی ناز میشن و این خودش یه معجزه اس از نظر من .
ولی فکر میکنید اولین حرف آقای قاف راجب بچش چی بود؟
الحمدلله که صاحب فرزند شدم و سالمه و بلاخره میتونم حس پدر شدن رو تجربه کنم ؟ خییییییییر
اول گفتش: باید پسر باشه چون من وارث میخوام . حالا انگار آقای قاف الدوله پادشاه کوروشِ و پسرش قراره نصف جهان رو به ارث ببره و پادشاهی کنه!
خانم کاف و مادرش از استرس اینکه بچش دختر نشه سی بار سونو رفتن و دعا و ثنا و با راحت شدن خیالشون که بچه پسره رنگشون از زرد به گلبهی تغییر کرده
پدر و مادر آقای کاف تا وقتی فهمیدن بچه پسره مثل پروانه دور خانم و آقای کاف میچرخن و یه جا شنیدم که گفتن که آدم باید زندگیش ثمر داشته باشه و پسر داشته باشه خوبه .
حالا انگار کسایی که دختر دارن زندگیشون بیثمره و باید برن بمیرن .
و فاجعه اینجاست که توی این روستا از هرصد نفر نود نفرشون این تفکر رو دارن و محکم ازش دفاع میکنن. و تازه به نسل های کوچیکتر خودشون هم اینو تزریق کردن.!
به جای اینکه دعا کنن خدایا به ما یه بچه سالم و پاک و شاد و دانا بده هی میگن پسر بده پسر بده
امان از جهل ...
خداروشکر که مامان و بابا هیچوقت اینطور تفکری نداشتن و به من و آجی کوچیکه هم انتقالش ندادن . درصورتی که هردو، خانواده هاشون مثل مردم همین روستا فکر میکنن . البته دوز این تفکر توی آدمای خانواده بالا پایین میشه ولی خب هست .
مامان همیشه تعریف میکنه که هردو از مجردی آرزو داشتن دختر داشته باشن . و وقتی منو باردار بوده مطمئن بوده دخترم و برای همین از دکتر سونوگرافی فقط پرسیده سالمم یا نه
دکتر هم تعجب کرده که براش مهم نیست بچش چیه؟
اونم جواب دادم نه زیاد حسم بهم میگه دختره امیدوارم درست باشه
دکترم خندیده و تایید کرده .
میگه بابا کلی شیرینی خریده و پخش کرده که بچش دختره و آنقدر ذوق کرده که انگار آسمون باز شده و یه دختر فقط برای اون فرستادن پایین 😂 و دقیقا رفتارش با من بعد دنیا اومدنم هم همین شکلی بود قشنگ انگار فقط بابا دختر داره و دیگه هیچکی نداره😁
برای آجی کوچیکه هم دقیقا همینطور با این تفاوت که مامان خوشحالتر بوده چون اسم دومی رو نوبت مامان بوده که انتخاب کنه و بابا از اینکه دومین دخترش قرار نیست مثل اولی به سلیقه خودش نامگذاری بشه ناراحت بوده😅
البته نکته تلخ ماجرا ، همون تفکر مسموم مزخرف ، اینجا هم شادی مامان و بابا رو یکمی بهم ریخت .
وقتی رفیق فاب بابا میفهمه بچه بابا دختره خودش و خانمش یه جعبه شیرینی میارن و میان خونه ما تبریک و فلان که چشمت روشن بیشتر از من دختر داری و خوش به حالته و اینا .
همون لحظه عموی بابا میاد و میگه مبارکه خبریه آنقدر شاد هستین و شیرینی پخش میکنید؟(فکر کرده بچه پسره)
رفیق بابا هم میگه فلانی مگه خبر نداری خوشبختی به این دوتا روکرده بچشون دختره
عموی بابا هم با تمام بدجنسی شیرینی رو میزاره سرجاش و میگه مگه دختر داشتن خیری داره که دارین شیرینی پخش میکنید؟
بابا هم میگه عمو احترامه شما واجبه و روسر من جاداری ولی من دارم رویاهام و زندگی میکنم مشکل شما چیه؟
(از همین جا دمت گرم بابا بیست سال پیش این جملت سوسماس داشته 😎)
عموی نسبتا گرامی هم عصبانی میشه و با اخم و تخم از خونه میره بیرون .
حالا جالبه هم من هم آجی کوچیکه قشنگ درک کردیم و یاد گرفتیم که دختر و پسر قطعا با هم فرق دارن و متفاوتن . هردو عزیز هستن و برتری به همدیگه ندارن . یعنی این شکلی نشده چون پدر من فقط دختر داشته پسرارو بکوبه یا برعکس. در واقع این قضیه رو برامون جا انداختن والدینمون که خوب یا بد بودن به دختر یا پسر بودن نیست بلکه به انسانیت هستش .
مثلا الان آجی کوچیکه عاشق اینه بچه اولش پسر باشه چرا؟
چون پسر بهتره؟ چون وارث و فلان و بهمان؟ نه
چون به نظرش گوگولی میشه اگه یه پسر موفرفری تپلوی لپ گلی داشته باشه
حالا من دوست دارم بچه اولم دختر بشه چرا؟
چون دختر بهتره و اینا؟ نه
چون از تصور اینکه یه سالش بشه و لباس عروسکی تنش کنم و باهم بشینیم موهامون رو خوشگل کنیم دلم قیلی ویلی میره .
ولی در کل همیشه اول انسانیت ،عاقبت بخیری و نیک نامی برامون مهم تر از جنسیت و ظاهره قطعا .
وقتی اومدم اینجا خیلی سعی کردم راجب این موضوع با مردم حرف بزنم و روشنشدن کنم ولی وقتی دیدم ناراحت میشن و راجب من فکرای بدی میکنن دیگه ادامه ندادم و فقط توی مغزم به حال جهالتشون افسوس میخورم.
یکی نیست بگه حضرت فاطمه یه دختر بود ولی الان چنان نامش عالم گیر شده که قابل وصف نیست
حضرت زینب خودش یه تنه مثالی برای شجاعت هستش .
مادر سهراب و رستم و زال و سام همه زن بودند و اینطور پهلوان هایی تربیت کردن
من از بچگی وقتی مامان و بابا راجب تاریخ ایران باستان برام حرف زدن همونقدر که به آرش و سورنا افتخار کردم همونقدرم به آرتمیس و گردآفرید افتخار کردم .
مریم میرزاخانی یک دختر بوده و الان افتخار ریاضی جهانه
و کلییییی نابغه که دارن تاریخ سازی میکنن و دختر هستن .
البته که همینقدر هم پسر تاریخ ساز داریم که بهشون باید افتخار کرد و نتیجه گرفت دختر و پسر نداره و انسانیت همون گمشده این روزهای جهانه ...
ممکنه بعدا راجب تفاوت تربیتی که در جامعه بین پسر و دختر رواج داره بنویسم .تفاوتی که نه شرع قبولش داره نه علم روانشناسی.