امروز صبح زود بیدار شدم و همراه مادری رفتیم شهرستان . اول رفتیم موسسه ای که من کار داشتم و یه سری فرم تحویل دادم . البته بماند که خیابون رو اشتباه رفتیم و تقریبا سه دور دور خودمون گشتیم .
بعدش رفتیم گلفروشی که گل بگیریم و متاسفانه گلفروشی که همیشه ازش گل میخرم بسته بود . با چه دردسری یه گلفروشی دیگه پیدا کردیم و اونم بسته بود . یه شماره تماس چسبونده بود به شیشه که هرچی زنگ زدیم برنداشت. تازه بعد دو ساعت پیام داده بود من کتابخونه ام نمیتونم جواب بدم . حالا درسته یکم روی مغزم پیاده روی کرد ولی ته دلم تحسینش کردم که هم شغل قشنگی داره هم اهل مطالعه اس!
دیگه زمان امتحان مامان داشت نزدیک میشد پس بیخیال شدیم و رفتیم دانشگاه مامان . واقعا برام سواله چرا انقدر دانشگاه ها رو توی جاهای پرت و بیابون میسازن. شبیه خونه جادوگرای دیزنی ...
یه یک ساعتی توی سالن دانشگاه نشستم تا مادری امتحان بده و بیاد و برای استفاده مفید از وقت رفتم و خلاصه بازی دیشب رو نگاه کردم . کم دیشب حرص خورده بودم اینجا با دیدن دقیق تر صحنه های گل کارد میخوردم خونم درنمیومد. اخه چطوری یه بازیکن میتونه یه تنه گند بزنه به یه تیم ها ؟ قطعا دیشب اگر انچلوتی جلوی دستم بود یه موی سالم تو سرش نمیموند. اخه مرد این چه وضعشه ؟
بیخیال... مامان که امتحانش تموم شد همراه دو تا از همکلاسی هاش اومد پایین و گفت اونا رو هم برسونیم . یکیشون خونش همون شهرستان بود یکیشونم با خودمون میومد روستا . اینجا یه چیز طبیعیه که اگه تو ماشین داشته باشی و یه نفر از روستا رو توی شهر ببینی که بخواد برگرده چه آشنایی باهاش داشته باشی چه نه برسونیش یا مثلا اگه سوار یه تاکسی شدی که بیای روستا و هم روستاییت فارغ از آشنا بودن یا نبودن هم توی همون ماشین بود یکی کرایه اون یکی رو هم حساب کنه . البته بیشتر اوقات آقایون کل ماشین رو حساب میکنن (حالا خبر ندارن توی بلایند دیتا سر دونگ کافه رفیقا هم دعوا شده 😂) من اولا که اومده بودم اینو نمیدونستم اون موقع گواهینامه نداشتم . سوار یه ماشین شدم دوتا پیر مرد و یه آقا پسرم مسافرش بودن . پیرمردا رو که رسوند به مقصد من و آقا پسره هم روستایی در اومدیم . حالا اون که پنج دقیقه قبل من پیاده شد کرایه منو هم حساب کرد . منم چون نمیشناختمش کرایه خودم رو حساب کردم و به راننده که گفت پسره رو میشناسه گفتم پولش رو پس بده و تشکر کنه ازش ... برای مامان که تعریف کردم گفت گند زدی و قضیه این شکلیه و حتما خیلی ناراحت شده طرف ... من که اخرم نفهمیدم کی بود ولی خب خدا میدونه من نمیدونستم این یه رسمه 😂😂😂
اولی که رسوندم رفتیم سفارش آجی کوچیکه رو انجام بدیم حالا سفارشش چی بود ؟ دارید میاید برای من یدونه پیتزا بیارید . حالا خوبه هروقت هم پیتزای بیرون رو میخوره میگه هیچی پیتزای خونگی نمیشه ...
مامان که روزه بود برای خودم و دوست مامان هم بندری گرفتم و رفتیم وسط شهر دیدیم گل فروشی مورد علاقه بنده باز کرده و خوشحال و خندان رفتیم داخل
دکور رو عوض کرده بودن و رنگ غالب سبز سدری بود . برای بار هزارم قانع شدم رنگ قشنگیه برای اتاق خوابم و بیشتر مطمئن شدم بزنمش . به آقای گلفروش گفتم یه دسته گل برام درست کنه . گفت خودم انتخاب کنم و منم سه تا گلایل سفید و یه دسته داوودی زرد و دو تا رز قرمز برداشتم و گفتم با همینا برام دسته گل رو بپیچه . مامان تأکید کرد این دسته گل واسه بابا هستش و باید خیلی قشنگ درستش کنه چون بابا ها باید همیشه همه چیشون خیلی قشنگ باشه . یه شمع سفید نسبتا بزرگ هم همونجا انتخاب کردم .
چشم مامان رو یه بونسای خیلی قشنگ گرفته بود . قیمت کرد گفت حدود یک و سیصد در میاد . مامان به زور چشم ازش گرفت و گفت میام سراغت الان نه ولی یه چند وقت دیگه حتما میام .
من خودم هیچوقت به این فکر نکردم و نمیکنم که بونسای داشته باشم چون شنیدم خیلی مراقبت میخواد . بیش از حد ! ولی اگه مامان نخره تا موقع تولدش ممکنه یکی براش بخرم . حالا ببینم چی میشه ...
بعد گلفروشی رفتیم یکم شیرینی هم خریدیم و من تا مامان رفت شیرینی خرید یکی دو لقمه از ساندویچم خوردم ولی دیگه مامان اومد و راه افتادیم سمت خونه.
باید بگم باز هم یادم رفت دانگل بخرم و همچنان محروم از شنیدن موسیقی توی ماشین هستم .وقتی برگشتیم بعد از کمی استراحت و خوردن ناهار رفتیم پیش بابا . سر راه خاله رو هم سوار کردیم و باهم رفتیم
هوا آفتابی و قشنگ بود و پیش بابا خلوت بود . براش شمع روشن کردم . گل هارو بهش نشون دادم . بهش گفتم چقدر دوسش دارم و بهش افتخار میکنم . گفتم امروز اومدیم چون به احتمال زیاد فردا قراره بریم اعتکاف و نمیتونیم بیایم پیشش. از وبلاگم براش گفتم . ماجراهای این چند وقت و تعریف کردم. روزش رو بهش تبریک گفتم و از ته دلم ارزو کردم در ایندگان دخترم پدری مثل اون داشته باشه . حقیقتا بابا فرشته ای بود که برای ما و مامان روی زمین اومد و بعدشم برگشت به اسمون . خیلی دوست دارم بدونم پاداش اینکه خانواده یک مرد از زمین تا اسمون ازش راضی باشن چیه پیش خدا !
بعد از کمی موندن برگشتیم . از وقتی برگشتیم مامان داره کارای خونه رو انجام میده و اجی کوچیکه هم داره درس میخونه. اخه قراره برن اعتکاف و چون اولین بارشونه خیلی هیجان دارن .
راستش ایده رفتن به اعتکاف و خودم دادم ولی از بس همه گفتن تو نیا تو سرت شلوغه تو کار داری دو به شک شدم برم یا نه ... هیچ وقت نرفتم و به نظرم باید جالب باشه که چند وقت دنیا و ادما و همه چیش رو رها کنی و برای خودت باشی ولی خب نمیدونم برم یا نه ...
حالا اگه رفتم مینویسم راجبش .
بعضی چقدر واقعا راه دارن تا اداب اولیه اجتماعی رو رعایت کنن . طرف زنگ زده توی موقعیت نامناسبی بودم نمی تونستم جواب بدم . بهش پیام دادم ببخشید نمیتونم صبحت کنم بعدا خودم باهات تماس میگیرم . میبینم یک ثانیه بعد پیام من زنگ زده دوباره . اول رد تماس زدم میبینم دوباره زنگ زده . برداشتم گفتم شاید بحث مرگ و زندگیه فکر میکنید چی بگه خوبه؟ چیکار میکنی خبری ازت نیست 🤦
واقعا بعضی ادمارو نمیفهمم واقعا .
+ آیه ۱۷-۲۰ نبأ حفظ شد .