پازل
بلاخره ماه رمضان رسید و بهتره بگم خداروشکر که عمر ما کفاف شروع یه رمضان دیگه رو هم داد. از بچگی این ماه برام خیلی خاص و به یاد موندنی و قشنگ بوده و هست . رمضان برام یه مجموعه اس که تمام چیزهایی که داخلش هستن بهم ربط دارن و نبودشون پازل رو بهم میزنه . دعاها و نوا های قشنگ رمضان، دورهمی های سحری و افطار ، پدید اومدن عادت های خوب و درست و ارزشمند دیده شدن چیزهایی که تاحالا عادی و همیشگی بودن برامون و حتی دیدن نبرد انسان های اطرافم با عادت های بد و اراده ای که تنبل شده واقعا جذاب و شگفت انگیزه برام .
جایگاه اولین سحری رمضان رو به پیشنهاد مامان به سرکار کلم پلو و همراهشون سالاد هدیه دادیم و مامان پیشنهاد داد چون قراره روزه بگیرم و اذیت میشم بیشتر بخورم و لجبازی نکنم . ولی خب ادمیزاد جماعت طمع داره و من هم از این قائله مستثنی نیستم . طعم کم کردن وزنم زیر دندونم رفته بود و محال بود نخوام دوباره تجربه اش کنم . پس همچنان من فلک زده فقط یه مقدار خیلییییی کم برداشتم و حقیقتا دلم به حال خودم سوخت . نخوردن من انقدر توی چشم بود که بیشتر غذا موندو اینجور که معلومه قراره کلم پلو دو روز متوالی از رمضان رو در مقام سحری وارد بشه .
معمولا نیم ساعتی مونده به اذان ما سفره رو جمع میکنیم و هرکدوممون درگیر کاری میشیم. مامان مرتب کردن اشپزخونه و بعدم عبادت . من هم رفتم و یکم قران خوندم و منتظر موندم تا اذان بزنه و اجی کوچیکه ام هنوز لقمه اخر رو قورت نداده بود رفت گرفت خوابید.
تصمیم داشتم بعد از نماز صبح نخوابم و برم درس بخونم ولی بعد یک ساعت درس خوندن دیدم نمیتونم و برای همین بیخیال اتاق خودم شدم و رفتم صاف بغل مامانم گرفتم خوابیدم تا هشت صبح که اجی کوچیکه رفت مدرسه ! واقعا نمیدونم خیل عظیمی از مردم که این عادت پسندیده رو دارن چه جوری میتونن و انجامش میدن . مگه میشه بعد نماز نخوابید و ادم خودش رو از لذت به این خفنی محروم کنه؟
امروز خبر رسید آجی کوچیکه ورودی المپیاد مرحله دوم رو رد کرده و انقدر خوشحال شد که چند دقیقه ای فقط جیغ میکشید. با این حجم از نخوندن و در کتاب وا نکردنش حقیقتا هممون از قبولیش خوشحال شدیم . چون این بشر واقعا سر جمع توی این چهارماه دو ساعتم درس نخونده ! مبارک بادی گفتیم و من و مامان ساعتی فقط گوش بودیم برای شنیدن درخواست هایی که به عنوان جایزه میخواست . سر انگشتی بخوام حساب کنم نصفشون به درد نخور بودن !
امروز حواسم بود که همه جوره روزه باشم و فقط محروم کردن خودم از غذا نباشه . الان که حساب کردم دیدم جز اتلاف وقت تقریبا هیچ کار اشتباهی نکردم و این خوشحال کننده است . البته کوچیک شمردن گناه ، گناه بزرگیه ولی خب همین که زبونمم روزه بوده و غیبتی درکار نبوده شکر...
دیشب با آجی کوچیکه تصمیم گرفتیم یه ماه رمضان رو برای نماز مغرب و عشا بریم مسجد و اونم قبول کرد . البته امروز فقط من و مامان رفتیم و آجی کوچیکه کلاس انلاین زبان داشت و نیومد . برای مسجد پرده جدید انداخته بودن و رنگش خیلی زیبا بود . یه ابی سیر قشنگ. البته از اون جایی که من همیشه ریز بین و حساسم روی جزئیات متوجه شدم حداقل ده سانت پرده بلند هستش و نمای قشنگی نداره که روی زمین افتاده ... جالبه برام سالی که اومدیم روستا هر چند وقت یکبار میرفتم مسجد و متاسفانه خیلی فرسوده بود و تقریبا هیچ چیزی داخلش نبود و تمام وسایلش نیاز به تعویض داشتن. بعد تو دلم مثلا یه مشکلی که داخلش بود رو بررسی میکردم. بعد دفعه بعد که میرفتم میدیدم حل شده و انگار هیئت امناش از دل من خبر داشتن و بهشون وحی شده 😅 مثلا اینبار پرده عوض شده بود و تعداد زیادی مهر سنگی هم براش خریداری شده بود که واقعا نیاز داشت .
من همیشه روزه ام رو با یه دونه بستنی یا مثلا مقدار خیلی زیادی اش یا سوپ باز میکردم و کلا در وجودم نهادینه شده... هرچقدرم اطرافیان و مامان و بابا سر افسوس برام تکون میدادن اصلا گوشم بدهکار نبود . پشت بندش هم سریع کلی شام میخوردم و در نهایت میترکیدم😅 حالا این دفعه هم به خاطر رژیمم هم اینکه گفتم امتحان کنم و یه بار ادمیزادی روزه ام رو باز کنم سعی کردم شبیه بقیه پیش برم . حقیقتا خوب و سالمه ولی کیف مدل خودم بیشتر بود دروغ چرا...
امروز بعد از مسجد یه لیوان چایی گرم و دوتا خرما خوردم و بعدم یه کاسه کوچولو سوپ رقیق که فقط معدم گرم شه . یه حس خاصی داره . دیگه گرسنم نبود و معدم یکم حالش خوب شده بود ولی سیرم نبودم . یکی دو ساعتی رو رفتم کارهام رو انجام دادم و بعدم شام یکم خوردم . بهترین شام برای موقع هایی که سحری برنج داشته غذاهای نونی هستش .نمیدونم بتونم این رویه روتا اخر رمضان نگه دارم یا نه ولی اگه بشه خیلی سالم تره و حتی نزدیک تره به روزه گرفتن واقعی !
یه جا خوندم روزه گرفتن فقط گرسنگی دادن به شکم ادم نیست . روزه گرفتن جون دادن به اراده ای هستش که وسط شلوغی های روزمره ناتوانش کردیم و راهمون برای برای انسان بودن بدون اون سخت شده !