از بچگی وقتی دوستام راجب خوردنی های مورد علاقشون حرف میزدن جزو لاینفک لیستشون قهوه بود . و آنقدر راجبش حرف میزدن که انگار هر ده دقیقه یکبار توی خونه مراسم قهوه خوردن برگزار میکنن. دومی نوشابه و انرژی زا بود و سومی هم سوسیس و ‌کالباس و غذاهای فست فودی .

اون موقع با حسرت بهشون نگاه میکردم و برام سوال بود چرا توی خانواده ما اینا به رسمیت شناخته نمیشن؟ مثلا قهوه برای بزرگتر ها بود اونم با فاصله زمانی زیاد . نوشابه فقط برای مهمانی ها بود .فست فود ها فقط ماهی دوماهی یکبار و سوسیس و کالباس هم که توی خونه ممنوع بود .

البته همشون به جز قهوه برام قابل درک بود و میدونستم مضر هستن و همین روند بهتره !

بعد ها به این وضع عادت کردم و با درک این قضیه که هر خانواده ای قانونی داره از قانون خونه خودمون دفاع کردم . البته بماند که جناب پدر گاهی یواشکی با عملیاتی غیر ممکن طور بسته اجناس ممنوعه را به اتاق من می‌آورد و همراه آجی کوچیکه و من بساط عیش و نوش را دور از چشم مامان برگزار میکردیم . آخه مامان قانون گذار خورد خوراک خونه ما هستش .

ولی هیچوقت توی بسته اجناس ممنوعه قهوه نبود . و خب ما عادت کرده بودیم . یعنی تقریبا عادت کرده بودیم .

وارد متوسطه اول که شدم وقتی توی کافه مدرسه همه رفیقام اسپرسو سفارش میدادن و من شیر کاکائو احساس می‌کردم خیلی رفتارم مزخرفه و این شد که کم کم خوره این که چرا نباید قهوه را امتحان کنم به جونم افتاد و چون به قول مامان اگه میخوای توی چاه بیوفتی بهتره اول با یه نفر مشورت کنی که حداقل بدونه داری میری خودت رو بکشی بعدش کارت رو انجام بده ! رفتم و از بابا پرسیدم که چرا نمیشه قهوه و متعلقاتش رو بخورم ؟

همه رفیقام روزی سه چهارتا ماگ میخورن و من عین بز نگاهشون میکنم .

پدر محترم من هم نامردی نکردن و گفتن بلانسبت بز 😅

ولی بعدش گفت دیدی توی کشور هایی که الکل توی نوشيدني هاشون مصرف میکنن این مدل نوشيدني ها برای زیر هجده سال ممنوعه؟ حالا قضیه قهوه توی خونه ماهم اینه . قهوه کافئین داره ، اکثر مردم برای سرحال شدن و در رفتن خستگیشون استفاده اش میکنن چون وقت ندارن استراحت کنن و باید کار کنن. تو نوجوونی با کلی وقت آزاد خستگی تو با یکم خوابیدن یا خوردن یه غذای خوشمزه بر طرف میشه کسل شدنت با یکم رقصیدن یا فیلم دیدن از بین میره پس دلیلی نداره کلی کافئین به بدنت وارد کنی اونم بی دلیل ‌. مگه معز خر خوردی جانم ؟

توضیح اون روز بابا منو از دزدکی خوردن قهوه منصرف کرد ‌. و بعد ها هم که مجاز به مصرف قهوه شدم اونقدر بهش بی علاقه بودم که مثل مامان و بابا فقط چند وقت یکبار اونم با ترکیب چیزای دیگه میخوردمش . که البته حس خوبی بهم نمی‌داد ولی خب من بهش بی توجه بودم .

و خب چند وقت متوجه شدم به کافئین حساسم و باعث میشه ضربان قلبم بالا بره و تپش قلب بگیرم . یعنی دیگه کلا باید دور قهوه و نوشابه و هر چیزی که کافئین داره رو بزنم برای همین دوباره اگر دلم قهوه بخواد یا باید دزدکی بخورم و یا اخم و تخم های خانواده رو به جون بخرم .

کلا زیاد با ما حال نمیکنه این جناب قهوه ! ماهم زیاد باهاش حال نمی‌کنیم.

ولی بوش خوبه !