دیشب هم من هم پسرخاله مهمون خونه پدربزرگ بودیم . من پدربزرگم رو بابا صدا میزنم . اینطوری بیشتر دوست دارم . وقتی رسیدم پسر خاله داخل یکی از اتاق های خونه درگیر مجازی بود و پدر بزرگ هم پای تلوزیون سریال نگاه می‌کرد. عادت داره من رو که می‌بینه سرم رو می‌بوسه. کنارش نشستم و باهم کمی سریال دیدیم . بعد از سریال دیدن کمی گپ زدیم . پدربزرگم گفت و گو رو به سمت تاریخ ایران برد . همین موقع پسرخاله که از بچگی یک دل نه صد دل عاشق تاریخ بوده هم به جمع ما اضافه شد . پدر بزرگ پرسید کی میتونه اسم شاه های ایران از باستان تا معاصر رو بگه ؟ من ده پونزده تایی بلد بودم ولی پراکنده ! پسرخاله از پهلوی تا صفویه رو خوب گفت ولی بعدش دیگه ذهنش یاری نکرد و تنهاش گذاشت 😁 . پدربزرگ اما از پهلوی تا اولین موئسس حکومت ایران رو گفت ! من و پسر خاله هیچ ما فقط نگاه 😂 . البته میدونستیم پدربزرگ حافظه خوبی داره ولی همیشه وقتی با این موضوع مواجهه می شیم یکی باید بیاد فکمون رو از روی زمین جمع کنه. پسرخاله که اندوخته هاش بیشتر برای روم باستان و یونان و امپراطوری هاش بود بحث را به سزار کشید شاید خودی نشان بده .(خود شیرینِ کله آلبالویی🤐) اما همون اول کار که برای خودنمایی بیشتر نحوه به دنیا اومدن سزار روگفت و واژه سزارین را ریشه یابی کرد پدر بزرگ با رندی تمام همون کلمه سزارین را گرفت و دوباره به ایران برگشت (اخ دمت گرم بابا) به شاهنامه گریزی زد و گفت در اصل این روش به دنیا امدن رستم است و رستمینه عنوان درستشه. همین شد که از روم به ایران درون شاهنامه اومدیم و دوباره بحث ها خودمونی شد . پدر بزرگ قصه رستم و اسفندیار رو گفت و بینش به چند سوال منم جواب داد . (کلمات شاهنامه قصارن و واقعا بعد این همه سال یه سری کلماتش برام سختن) من هم از روی کتاب، نبرد سهراب و گرد آفرید رو خوندم البته وسطش خنده ام گرفت . یعنی همیشه به مکالمه سهراب و گردآفرید که میرسم خنده ام می‌گیره ‌. اخه فردوسی بدجور اینجا سهراب رو سوزانده قشنگ ایستگاهشو گرفته بیت به بیتش معلومه🤣

از تاریخ و شاهنامه که خسته شدیم پدر بزدگ برای من و پسرخاله کلاس همسرداری گذاشت و گفت یکی از مهم ترین چیز هایی که باعث میشه زندگی انسان گل و بلبل بشه احترامه . می گفت قوی ترین سلاح ها هم در برابر احترام مجبور به شکست هستن . می گفت یک سری چیز ها هستند که اصلا درمان ندارن و باید خط قرمز انتخاب همسر بشن . بدگمانی ، خست ، بد زبانی و چشم چرانی . گفت غرور توی زندگی مشترک مزخرفه ‌. آدمیزاد ممکنه از خیلی کارها بدش بیاد یا اصلا وظیفه اش نباشه انجام دادنش، ولی خب چون می‌دونه با انجام دادن این کارها طرف مقابلش رو خوشحال می‌کند برای خوشحالی طرف مقابلش اونارو باید نجام بدهه. چون اسمش روشه عاشقه . خلاصه کمی هم راجب معیار های انتخاب همسر هم حرف زدیم و اینجا هم موضوع بحث این بود که همسرتان خوش پوش باشه و به خودش خوب برسه و خوشتون بیاد نگاهش کنید همش نگاش کردید بگید ایول به سلیقه ام چه چیزی انتخاب کردم 😂 . و آخرسر هم من پدر بزرگ رو بلند کردم و کنارش وایسادم . اونم بازوش رو طرف من گرفت تا دستم رو دور بازوش حلقه کنم بعد هر دو نقش ورود یک لیدی و جنتلمن رو موقع عبور از فرش قرمز بازی کردیم .اخرش هم گفتم بابا خدا یکی هم قد تو به من بده من راضی ام ازش تا ته دنیااااا 😁 گفتم شاید بخواد بخوابه . همین رو هم به زبون آوردم ولی گفت تا مامان بزرگ نیاد خوابش نمی‌بره! عشق و احترام بینشون رو خیلی دوست دارم .

پسر خاله شب رفت خونه چون فرداش کار داشت و خلاصه منتظر موندیم تا مادربزرگ هم رسید ‌. دو قناری عاشق که همدیگه رو دیدن دیگه وقت خواب شد و به هر دوشون شب بخیری گفتم و رفتم خوابیدم . یه خواب آرووم و قشنگ توی خونه ای که عشق از در و دیوارش میریزه ...