همون نقطه کوچولوی سفید!
میگن اگه کار بد هم میخوای بکنی یه اصولی واسه خودت بزار . واقعا به چشم دیدم که چقدر متفاوت میشه در نظر مردم و قبح کار بدت یکم (یه ذره هاااا) کم میشه .
مثلا ارازلی که با بچه ها ، خانما و سالمندان کاری ندارن .
دزدایی که از فقرا دزدی نمیکنن
دختر و پسر های بدی که واسه تفریح سراغ دخترا و پسرای خوب نمیرن .
معتاد هایی که به دیگران مواد تعارف نمیزنن .
عرق خور هایی که یه جاهایی و پیش یه کسایی عرق نمیخورن .
آدمای عصبانی و تند مزاجی که جلوی مادر و همسرشون هیچ وقت کنترلشون رو از دست نمیدن .
آدمای بی ادب و دهن هرزی که جلوی یه سری افراد محترمانه صحبت میکنن.
و در کل آدمایی که عادات و خصلت های بدی دارن که هنوز راجبشون حیا دارن و دوست ندارن یه جاهایی برملا شن یا انجامشون بدن .
اینا آدمایی هستن که یه ذره (به اندازه همون استثنا ها) امید هست به برگشتن و خوب شدنشون. یه راه باریکه ای هست برای ترک کردن کارشون . برای همینه که بین گناه آشکارا و گناهی که یکم ازش شرم داریم زمین تا آسمون تفاوته .
مثلا طرف یه کار بدی میکنه هر جا هم میشنه میگه و به خودش بابت اون کار میباله هیچ ابایی هم از انجام دادنش نداره .
ولی حالا یکی دیگه هست همون کار رو انجام میده ولی در خفا و واقعا از انجام دادنش بعدا ناراحت میشه و دوست نداره کسی بفهمه . این دوتا آدم قضیه اشون کلی متفاوته و قطعا امید به خوب شدن دومی بیشتر از اولیه .
حالا من اینو به چشم خودم دیدم . یه بنده خدایی بود سیگاری سفت و سخت بود یعنی از نوجوونی! . یه بار توی یه شلوغی از کنارش رد شدم و دیدن سیگارش رو طوری که اتیشش سمت خودش باشه بین انگشتاش چرخوند و دستش رو جمع کرد برای اینکه نکنه به من بخوره یا لباسم بسوزه طوری که خاکسترش ریخت توی دستش. از این کارش خیلی خوشم اومد . اون حس ترس همیشگی که وقتی از کنار یه آدم که سیگار دستشه رد میشم بهم دست میداد رو بهن انتقال نداد . وقتی هم واسه بقیه تعریف کردم اونا هم گفتن همینطوریه . تازه جلوی بچه ها و ادمای مسن و پدر و مادرش هم سیگار نمیکشه .
همون موقع با اینکه از سیگار متنفرم تو دلم بهش یه آفرین گفتم که حداقل یه سیگاریه جنتلمن تشریف داره
و امروز فهمیدم ترک کرده و دیگه نمیکشه . یعنی کسی که نصف عمرش سیگار دستش بوده الان کنارش گذاشته و رهاش کرده .
خیلی خوشحال شدم . اونقدر که دوست داشتم بهش زنگ بزنم و بگم ایول داری پسر . بوس به کلت ولی خب یه شرمی گفتن یه حیایی گفتن😅
خلاصه که پند عبرت آموز امروز برای خودم این باشه که :
نیک آفرید !
حتی اگه تا کله توی توی لجن فرو رفتی بزار یه سانت از کله ات بیرون بمونه . شاید همون باعث نجات پیدا کردنت بشه .