مهمون ناخونده
اولین موی سفیدم رو یک سال قبل جلوی آینه دیدم . واکنشم تقریبا افتضاح بود. پنج دقیقه خشکم زده بود و بعد یه جیغ بلند و در انتها هم ولو شدم روی زمین نزدیک به یک ساعت گریه کردم . همیشه فکر میکردم اولین موی سفیدم رو آخرای سی سالگیم ببینم و متاسفانه خیلی زودتر از اونچه که فکر میکردم خودش رو دعوت کرد و سر و کله اش پیدا شد .
و امروز در کمال تعجب حدودا ده پونزده تایی موی سفید دارم و روز به روزم دارن بیشتر میشن . و عکس العملم در حد یه پوزخند زدن به خودم و زندگیم هستش جلو آینه و تمام !
البته خودم میدونم که هرکدوم از اون موهای سفید یادآور چیزای خوبی نیست . روزهای سخت ، شکستن قلبم ،بزرگ شدن بغضم و بیرون نریختنش ،خرد شدن شخصیتم جلوی بقیه توسط آدمایی که دوستشون دارم ، نبودن بعضی ادما و ....
نمیدونم باید سخت گرفت یا نه ولی خب اذیت کننده اس و اگه بخوام روشون تمرکز کنم روانم رو بهم میریزن.
چی میشد یه روزی بیاد که یه نفر متوجه بشه من چقدر سخته و دارم درد میکشم؟