ترس از دست دادن
یه مشکل اساسی که این چند سال دچارش شدم و خیلی اذیتم میکنه ترس و اضطراب از دست دادن هستش.
من قبلا به شدت ادم بیخیال و خونسرد و بی استرسی بودم . ریسک پذیر و شجاع بودم . یعنی یه جورایی دنیا به هیچ جام نبود . بنب می ترمید من کنجکاو نمیشدم که چی بود و چه خبره...
ولی از بعد اون اتفاق این ترس از دست دادن داره روانیم میکنه . مادری دوثانیه دیر تر جواب بده حس میکنم اتفاقی افتاده و از دستش دادم . آجی کوچیکه یکم ازش بیخبر باشم و صداش نیاد حس میکنم از دستش دادم . یه صدای کوچیک بیاد نفسم حبس میشه و تا قشنگ مغزم تحلیل کنه همه سالمن جونم در میاد . تا میخوام از کسی درخواست کنم کاری برام انجام بده مغزم هشدار میده که اگه اتفاقی براش بیوفته حین انجام دادن خواسته ات چی؟ میخواد با کسی که بهم بی احترامی میکنه قطع ارتباط کنم میگم اگه شد اخرین دفعه ای که میبینمش چی؟ دوست دارم مثل قبلا وقتی مامان یا اجی کوچیکه اذیتم میکنن قهر کنم الکی و چند روز باهاشون حرف نزنم بعد میگم اگه از دستشون بدم اگه دیگه اونا رو کنارم نداشته باشم چیکار کنم؟
برای همین کلی ناراحت میشم که نمیتونم خودم باشم چون نمیشه !
هر شب سی بار چک میکنم ببینم مامان نفس میکشه یا نه و وقتی بالا و پایین رفتن قفسه سینه اش رو میبینم انگار یه وزنه یه تنی رو از روم بر میدارن.
واقعا دارم عذاب میکشم و نمیدونم چیکار کنم . میدونم مشکلم نیاز به مراحعه به روانشناس داره ولی حس و خال رفتن پیش روانشناسم ندارم .
یه جورایی میشه گفت در طول روز یه ساعت هایی درونم جهنمه و ترس از دست دادن عزیزانم منو ثانیه به ثانیه میکشه...