چهارشنبه این هفته را از یک ساعت مانده به ظهر شروع کردم . هوا قشنگ خودش را گم کرده و به جای نسخه بهمن نسخه فروردین ماه را اپلود کرده است . برف روی کوه ها خوابیده و زیر اسمان آبی جاندارِ امروز هرازگاهی چشمکی روانه روستا میکند .

در کامنت های پست قبل مشاهده کردم خواننده های گرامی نگران حال بنده شده اند و سوالشان این است که یا من جان سالم به در برده ام یا نه؟ همانطور که از ظواهر امر معلوم است من دیشب جان سالم به در بردم و دلیلش هم این است آجی کوچیکه در مراحل خورد کردن ژامبون ها و پختن سس زد زیر گریه و گفت نمیتوانم و سخت است و فلان و به دادم برسید . به همین دلیل بنده به سان یک عدد واندروومن به آشپزخانه رفتم و تمهیدات لازم را انجام دادم و شام دیشب را نجات دادم هرچند کمی مرغ ها مورد شکنجه قرار گرفته بودند و سس را هم انقدر آجی کوچیکه ترسانده بود که رنگ به رو نداشت البته کمی ارامش کردم و برایش حرف زدم تا درست شد. مدت هاست دارم روی مغز مادری کار میکنم تا خودش یاد بگیرد و برایمان خمیر پیتزا درست کند ولی حوصله اش نمیکشد و در نتیجه فعلا در همان مرحله سس خانگی مانده ایم.

امروز به خودم استراحت دادم و تقریبا هیچ کاری نکردم ولی خب تا اخر امشب باید چند برنامه بنویسم . اتاقم را که چند روز پیش قرار بود دستی به سر و رویش بکشم ولی نشد را تمیز کنم ‌. کتابخانه ام را مرتب کنم و درس بخوانم .

شنیدم راهنمایی و رانندگی ازمون آیین‌نامه را حذف کرده است . امیدوارم دروغ باشد چون هنوز که هنوز است دوست دارم پز اینکه بار اول و بدون هیچ غلطی در ائین نامه قبول شده ام را بدهم . البته محض ریا هم که شده است بهتر است بدانید بنده حقیر ازمون شهری را هم بار دوم قبول شدم و بر طبل شادانه کوبیدم 😎😂😆 تا از بخش گواهینامه خارج نشده ایم. یادم است بار اولی که رفتم برای ازمون شهری نفر جلویی ام یک پیرزن بود که وقتی پشت رول نشست اول عصایش را داد به افسر و گفت: ننه میشه اینو برام نگه داری 😂 من که یک دل سیر به قیافه افسر بنده خدا خندیدم ولی در کمال تعجب پیرزن یک دوبل حرفه ای رفت و قبول شد .

ناهار مادر لوبیا پلو درست کرده بود با ماست ! غذای مورد علاقه آجی کوچیکه که رویش زیادی حساس است و سرش دعوا دارد . برای درک بهتر شدت علاقه اش همین را بدانید که هروقت مادری لوبیا پلو درست میکند او یک بشقاب برای خودش میکشد و جدا میگذارد توی یخچال برای وعده بعدش و بعد به سفره حمله میکند .

آجی کوچیکه کلاس زبان انگلیسی میرود و استادش از انهایی است که تاروپود خودش و چند پشتش به کتاب و شعر و فرهنگ و هنر پیوند خورده و زیادی ادبی است . امروز که اجی کوچیکه سر کلاس انلاین بود و من هم توی اتاق بودم میانه های کلاس استادش یک بیت شعر زیبا از حافظ خواند و و چند دقیقه ای مغزم را درگیر کرد . شعرش زیبا بود و بد نیست با شما هم به اشتراکش بگذارم .

در پی آزار مباش و هرچه خواهی کن

که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست

+آیه ۱۱ـ۱۵ نازعات حفظ شد .