برای یک مادر
پیرزن نیک و مهربان محله در سکوت شب از میان ما رفت .
ناگهانی و در ناباورانه ترین حالت ممکن !
صورتش زیبا بود و سیرتش زیباتر .
غم عجیب مسری است و
حقیقتا درد قلب دخترانش دیشب در قلب تمامی اهالی روستا پخش شد .
امروز میگفتند چون در میان همسایگانش بچه هایی بودند که مادرشان را از دست داده بودند از بچگی به بچه هایش اجازه نداده است که مادر صدایش کنند . شاید برای همین بود که امروز همه ان بچه ها که حالا زن و مردهایی بزرگ شده بودند همراه بچه های خودش گریه میکردند و مادر صدایش می زدند .
از ادمی چیزی نمیماند جز نام نیک و چه ثروتمند بود امروز پیرزن!
روحش شاد و یادش گرامی 🖤
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 19:33 توسط نیک
|