یکشنبه را با یک بحث کوچک با مامان آغاز کردم . خودم هم میدانم مثل دوران کرونا که تعداد دعواها و طلاق ها زیاد شده بود ان هم دلیلش پیوسته ماندن در خانه و دیدن هنیشگی افراد بود . قضیه ماهم همین است . چون مدت زیادیست خانه نشین شده ام فعلا بیرون از خانه کار چندانی ندارم و تمام بیست و چهارساعت جلوی چشم مادرم هستم باعث شده بحث هایمان یکمی زیاد شود و شدت واکنش های هردویمان کمی بیشتر از همیشه باشد . انشاالله که به زودی درست میشود و منم به مسیر برمیگردم و سراغ کارو بار خودم میروم ...

صبحانه را با دیدن قفسه خالی تخم مرغ ها بیخیال شدم و باید گفت حقیقتا تخم مرغ از همان چیز هایی است که وقتی در خانه نیست حس میکنم خانه‌مان جزیره ای خالی و دور افتاده است و هیچ چیزی جز اب در ان نیست . همین قدر این جناب خوشمزه حیاتی است .

امروز به طور جدی به فکر خریدن یکی از ساز های مورد علاقه ام افتادم . مدت ها بود در فکرش بودم ولی پی فرصت مناسب و وقت خالی میگشتم و امروز با خودم گفتم اخرش که چه ؟! آمدیم و فردا نوبت من رسید تا با دنیا خداحافظی کنم پس تجربه ارزو هایم چه ؟ نهایتا تصمیم گرفتم فعلا بخرمش و دستم ان را نوازش کند بعد وقتی استاد مناسبی پیدا کردم نواختنش را شروع کنم . قیمت ها را چک کردم و مناسب بودند و میشد سازی برای شروع تهیه کرد .

فعلا بین سه‌تار و سنتور مانده ام و نمیدانم کدام را انتخاب کنم . سنتور ساز خاطرات بچگی من است و همیشه ارزویش را داشته ام . به صدا دراوردنش برای من راحت تر است و صدایش نیمه شر و شیطان من را راضی میکند . ولی سه‌تار زیبا تر است و نواختنش همان نیمه خاموش و غرق در خودم را راضی میکند . حالا مانده ام چه کنم !

امروز سریال هندوانه چشمک زن را شروع کردم و فعلا از انتخابش را راضی بوده ام . سریالی است مانند تمام سریال های کره ای ولی پیوند زدن صدا و سکوت و نمایشِ ساختن خاطره هایی که تقریبا محال هستند با یک کودا برایم جالب بود . امیدوارم تا اخر همینطور جالب بماند و افت نکند .

+آیه ۱۷-۳۱ حفظ شد .