دندانِ لق
سه شنبه را مثل تمام سه شنبه ها جذاب ، عجیب و کمی خفن گذراندم . صبح به لطف شب قبل که همان یازده شب خوابم برد هفت بیدار شدم و تقریبا با یک چشم خواب و یک چشم بیدار صبحانه را خوردم . ارده با کمی شیره انگور چند لولی از پنیر و ... بالاتر است ولی خب به املت و امثالهم نمیرسد!مادری برای چند کار اداری صبح زود به شهرستان رفت و منم تا چشم او را دور دیدم پریدم توی اتاق و دوباره گرفتم خوابیدم . خواب بابا را دیدم . شاداب و زیبا تر از همیشه به نظرم امد . مثل همیشه لبخند زدن را برایم یادآوری کردم و خوابم را شیرین کرد . صبح زود از زن دایی کوچیکه وقت خواستم برای کوتاهی موهایم و موخوره گیری . اوهم گفت نیازی نیست بروم ارایشگاهش و می اید خانه و کارم را انجام میدهد . بعد از ظهر امد و پنج سانت از موهایم را کوتاه کرد و بعد هم چند ساعتی درگیر گرفتن موخوره ها شد . لامصب ها اگر دوماه از مویت غافل شوی چنان حمله ور میشوند که انگار اجدادشان به مغول ها میرسد...وسط کار دخترعمه هم امد و گفت دلش برایمان تنگ شده و امده چند ساعتی کنارمان باشد. کلی باهم از این ور و ان ور و خودمان صحبت کردیم و وسطش کلی هله هوله هم خوردیم . از انجا که ادمیزاد خدای استفاده از همه چیز در وقت نامناسب است ماهم به پیروی از این خصلت کنار بخاری که شعله هایش زبانه می کشید بستنی میوه ای خوردیم و به ریشش خندیدیم!قبل از شام بحث دندان و دندان پزشک افتاد و من گفتم چندین سال پیش فلان دکتر یکی از دندان هایم را درست کرده ام و تا حالا ای نگفته است و در کمال خوششانسی سر شام همان دندانم لق شد و شام را زهرم کرد . بختت دختر 🤦مادری عصر رفته بود دکتر و یک دستگاهی به دستش وصل کرده بودند تا بیست و چهار ساعت فشار خونش را ثبت کند و بعد دکتر تشخیص بدهد که چرا فشارش بالا و پایین میشود . کمی خنده دار بود هر نیم ساعت فشار میگرفت و الارم میداد و مامان با صدایش خنده اش میگرفت . صدای لباس شویی قود زمانی که کارش تمام میشد .امروز کمی فکر کردم و دیدم زیادی غیبت میکنم . خصلت بدی است و به تازگی دچارش شده ام . از فردا باید حتما مراقبه کنم و اخر شب هم حساب و کتاب کنم که دیگر انجامش ندهم . چندش اور است و بهتر است تا عادتم نشده ترکش کنم . حالا ببینیم چه میشود .
+آیه ۳۷-۴۲ عبس حفظ شد[ اتمام عبس]